تبليغاتX
در ستايش سخن

در ستايش سخن

تمام شخصیت ها و داستان های این وبلاگ (حتی آن هایی که واقعی هستند) تخیلی اند.

از آن غروب های دلگير جمعه است. کسی در فاميل مرده است و من برای تسليت گفتن نرفته ام. همه می دانستند می ميرد. همه می خواستند بميرد. پنجره ها آنقدر سردند که می ترسم لمسشان کنم. از آن غروب های يخزده ی زمستانی است. از آن غروب هايی که ساکتند، سردند، بی حرکتند. از آن غروب هايی باعث می شوند فکر کنی و فکر کنی و فکر کنی. از همان هايی که به وسوسه ات می اندازند زندگی ات را تغيير بدهی. وادارت می کنند که کار تازه ای انجام بدهی. مثلا، وبلاگ درست کنی.

+ نوشته شده در  جمعه 30 دی1384ساعت 18:28  توسط Keep Talking  |