تبليغاتX
در ستايش سخن

در ستايش سخن

تمام شخصیت ها و داستان های این وبلاگ (حتی آن هایی که واقعی هستند) تخیلی اند.

باور نکردنی است. باور نشدنی. تنها هفت روز مانده است. نامه ها را از ته کمد درمی آورم و بی آنکه بازشان کنم در چمدان می گذارم. برای مرور کردن و دوباره خواندنشان حالا حالا ها وقت دارم. اين لحظه ها را نمی خواهم با نوستالژی خراب کنم. به همه می گويم پنج شش ماه ديگر ولی چيزی ته دلم می لرزد و آرام زمزمه می کند که شايد خيلی خيلی سال ديگر برگردم شايد هيچ وقت. همان ته ته دلم تصميمم را گرفته ام: به هر قيمتی.

چيزی آرام آرام آرام ته نشين می شود. آرام آرام آرام.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 22:37  توسط Keep Talking  | 

مکالمه بسيار کوتاه بود. در واقع تنها پنج sms رد و بدل شد:

 - سلام، کاغذهای من پيدا شدن؟

- نه.

- ذره ای اميد هست؟

- فکر کنم گم شده ان.

- ممنون که زندگی ام را گم کردی. شماره موبايل من اينه:... اگر يه روزی لازمت شد.

 

حالا شد يک چمدان. کاغذها را اگر کم کنم و لباس های زمستانی را، احتمالا تمام دار و ندارم در يک چمدان جا بگيرد. يک چمدان به اضافه ی يک گيتار الکترونيک قرمز.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 فروردین1385ساعت 22:45  توسط Keep Talking  | 

«صيد قزل آلا در آمريکا» را تازه شروع کرده ام. گفته بودند ادبيات پست مدرن يعنی اين! و من که هميشه با آنچه پست مدرن می خوانندش مشکل داشتم تصميم گرفتم که اين کتاب را بخوانم تا بلکه يک اثر درست و حسابی را خوانده باشم و بعد قضاوت کنم. اما آنچه تا حالا از کتاب خواندم يکسری حوادث خاطره وار کمابيش بی ارتباط به هم هستند که نويسنده شان سعی کرده کمی بامزه بازی هم در کلمات بی ربطش بگنجاند. همين.

شايد درست بعد از خواندن کتاب جدی و دردناکی مثل خانه بی حفاظ هاينريش بل نبايد سراغ پست مدرنيسم می آمدم يا شايد مغزم به کل از درک پست مدرنيسم عاجز باشد يا شايد می بايست می رفتم سراغ کتاب ليوتار که اسمش هست تعريف پست مدرنيسم برای بچه ها!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 فروردین1385ساعت 12:50  توسط Keep Talking  |