دوشنبه روز خوبی است. دوشنبه شب ها شب لاتین است. همه یک جا جمع می شویم. گروه لاتینی مان می نوازند و زن چینی میانسالی هم می آید که رقص سالسا درس می دهد. سالسای دوشنبه ها را کسی از دست نمی دهد، هیچ کس جز مارسلا. اگر کسی را در طول هفته و آخر هفته ندیده ای حتما در سالسای دوشنبه ها پیدایش می کنی، همه را جز مارسلا. کافه نیویورک نمی گذارد مارسلا دوشنبه ها بیاید. به فرانکلین می گویم چرا تو و آندره می آیید ولی مارسلا نه؟ می گوید این نیویورکی ها احمقند، فکر می کنند اگر مارسلا جای دیگری بخواند آن ها مشتری هایشان را از دست می دهند. می گوید به ما هم گفته بودند که نروید ولی ما گفتیم که می رویم، هرکاری می خواهید بکنید، می توانید اخراجمان کنید ولی ما دوشنبه ها لاتین می زنیم. می گوید آن ها اجازه دادند، به همه مان به جز مارسلا.
دوشنبه ها جای مارسلا خالی است ولی قبلا گفته بودم، موسیقی لاتین حتی اگر مارسلا خواننده اش نباشد هم نشاط آور است، هنوز هم همین را می گویم.
ما به سختی قدم هایمان را تنظیم می کنیم. مربی عصبی می شود. سعی می کند مودبانه توضیح بدهد ولی درس هر هفته سخت تر می شود. ما قاطی می کنیم. یکی به راست می چرخد یکی به چپ می پیچد یکی پای دیگران را لگد می کند. مربی عاقبت می گوید هیچ وقت این همه آدم دست و پا چلفتی یک جا ندیده بودم. همه از فرط خنده نقش زمین می شوند.
آندره گوشه ای ساکت نشسته است و سیگار می کشد. حالش را می پرسم و می گوید که خوب است. می پرسم چرا آن دختره نیامد؟ می پرسد کدام دختره؟ همان که می خواست ترانه ی فرانسوی را بخواند. چرا می پرسی؟ چون ایشا گفت که اگر من بودم هم نمی رفتم. ایشا؟ نمی شناسیش، اینجا زندگی نمی کند اصلا. تمام زندگی شخصی من را برای مردم تعریف کرده ای؟ من هم ایشا را نمی شناسم حالا بگو که چرا دختره نیامد. نگاهش مثل همیشه متوجه ی کفش هاست. می گوید من نمی دانم، چون نامرد بود. می پرسم فکر می کنی آن روز یک جایی آن دور دورها دزدکی نگاهت می کرده است؟ جوابی نمی دهد. نگاهش را از زمین بلند می کند و می گوید اسمش استلا بود. دوباره می پرسم فکر می کنی آن روز یک جایی آن دور دورها دزدکی نگاهت می کرده است؟
- استلا یعنی ستاره.
- فکر می کنی یک جایی آن دور دورها دزدکی نگاهت می کرده است؟
- دختر زیبایی نبود، می دانی، می خواست ترانه را بخواند همین.
- فکر می کنی یک جایی آن دور دورها دزدکی نگاهت می کرده است؟
- نیامد، می دانی چقدر تمرین کرده بودیم؟
- فکر می کنی یک جایی آن دور دورها دزدکی نگاهت می کرده است؟
- این قضیه مال خیلی سال پیش است.
- فکر می کنی یک جایی آن دور دورها دزدکی نگاهت می کرده است؟
- گمان نکنم.
و دوباره به کفش ها خیره می شود.
