گویی این پنج شنبه های لعنتی اجتناب
ناپذيرند. صبح تمام شهر خاکستری است. از خیابانی که نمی دانی نامش چیست و نمی دانی
کجای شهر است می گذری سوار اتوبوس دویست و بیست و نمی دانی چند می شوی و به سوی
مقصدی که نمی دانی کجاست می روی. لعنت به این رفتن ها که همیشه باید رفت. نه آنجا
جای ماندن بود و نه اينجا جای ماندن است. همیشه باید رفت. انگار خواب دیده بودی
بهار شده است وگرنه این خیابان ها که هنوز سردند و باد میانشان هوهو می کشد.
طره ی مویی بود شاید افتاده بر پیشانی
ای، نگاهی بود شاید خیره به جایی، لبخندی بود گنگ میان هزاران چهره، هزاران لبخند.
از پله ها که پایین می روی شیرینکم، باید
سمت راست بپیچی. راست شکمت را می گیری از کنار رديف درختان عور خاکستری می گذری،
دور این درياچه ی يخزده چرخ می زنی و اگر تاکسی نبود سوار اتوبوس دويست و بیست و
نمی دانم چند می شوی. گوش ات با من است شیرینکم؟ باد اگر پيچيد توی لباس هايت توی
موهایت میان غصه هايت از سرما مورمورت شد، طوری نيست. دست هايت را بکن ته جیب هايت
برای خودت شعری بخوان و رقص رقصان از روی خط عابر پیاده رد شو تا آن سوی خیابان در
ایستگاه اتوبوسی که متروکه می نماید سوار اتوبوس دویست و بیست و نمی دانم چند شوی.
گوش ات با من است شیرینکم؟
طره ی سیاه مویی بود شاید افتاده بر
پیشانی سفید بلندی، نگاهی بود شاید در چشمانی به غایت کشیده خیره به جایی، لبخندی
بود با شیرینی گنگی میان آن همه لبخند، آن همه چهره.
میان خواب و بیداری های پنج شنبه، بچه
های فریاد کشان از مدرسه ها به خانه هاشان می روند، پیرزنان در کوچه ها سیب زمینی
های داغ شیرین می فروشند. میان خواب و بیداری های این پنج شنبه های منجمد غبار
گرفته، خورشید لحظه ای سرک می کشد و بعد برای همیشه ناپدید می شود. روزی میان این خواب
و بیداری ها باید بروم. می بخشید به گریه تان انداختم، انگشتانتان چه سرد شده اند،
به باد می گویم نوزد فقط برای لحظه ای نوزد که انگشتانتان سردی را فراموش کنند به
من گوش دهند. گفتم می بخشید به گریه تان انداختم.
دخترکانی که از شیشه ی ماشین ها به
بیرون زل زده اند، همه چتری های سیاه دارند و لبان قلوه ای شان را سرخ سرخ کرده
اند. ما هیچ کدامشان را نمی شناسیم. ما توی اتوبوس دویست و بیست و نمی دانیم چند
نشسته ایم، از زیر پل های عظیم خاکستری می گذریم و چیزی نمی گوییم. ما به زنگ تلفن
ها جواب نمی دهیم. ما دست های همه مسافران اتوبوس را می گیریم و همه با هم خواب
بهار می بینیم.