فکر
کنم مرگ مثل ویزای استرالیای من باشد که می دانی روزی می آید و همیشه در سایه اش
زندگی می کنی ولی وقتی واقعا از راه می رسد شوکه می شوی و نمی دانی باید چکار کنی.
من حالا ولی کمی بهترم، یکی دو ماه دیگر باز باید از این شهر بروم و قرار است اصلا
احساساتی نشوم این بار.
+ نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 9:12  توسط Keep Talking
|
